اخبار جدید

::

:: بحران ملی فوتبال – قسمت دوم (لیدر)

اختصاصی آوای استقلال – حسن صانعی پور

اگر بخواهیم ارکان بازی فوتبال را در سطح حرفه ای ونیمه حرفه وشاید آماتور دسته بندی کنیم به واژه ای برخورد میکنیم به نام لیدر که در تمامی باشگاهها ودر همه کشورها جایگاه ویژه ای  به خود اختصاص داده واغلب ریشه ی بسیاری از هنجار ها ونابهنجار های فرهنگی فوتبال رانیز باید در همین واژه وافراد منسوب به آن جستجو کرد،ابتدا بد نیست معنی واژه لیدر را بررسی کرده وسپس به فلسفه آن نگاهی بیاندازیم وآنگاه مقایسه بین لیدرهای ایران ومخصوص دوباشگاه استقلال وپرسپولیس با لیدرهای کشورهایی اروپایی داشته باشیم

لیدر واژه ای از زبان انگلیسی است  که به  قائد. رهبر. سائس . پیشوا. پیشوای فرقه : لیدر حزب ؛ رهبر حزب  معنی شده وبهترین معنی آن حد اقل در حوزه فوتبال همان رهبر وپیشوا ویا پیشرو میباشد، کسی که در تجمعات مختلف منسوب به یک باشگاه اعم از استادیوم ویا مراسمات مختلف تماشاگران را به سمت وسویی که باشگاه تعیین کرده سوق داده واز ایجاد هرج ومرج در ارایه شعارها وحرکتها جلوگیری میکند

(دوستی تعریف میکرد که به اتفاق پسر نوجوانش به دیدن تمرینات یکی از باشگاهها رفته و در هنگام تماشای تمرین سه نفراز لیدرهای باشگاه مربوطه پس از جمع جور کردن تماشاگران حاضر وبرای  تهییج کردن ذهن آنان با زشت ترین الفاظ ممکن ونثار آن به مربیان قبلی وبازیکنان حریف از آنان خواسته تا به تشویق تیم بپردازند)

در اینجا اشاره کوتاه  به شیوه وروش لیدرهای اروپا میکنیم: در فوتبال اروپا استفاده از اشعار، سرودها و جملات خاصی که برای باشگاه نماد به شمار می‌رود رواج دارد و به ندرت جمله و عبارت خاصی در حمد یا ذم فرد خاصی به گوش می‌رسد، حتی در زمانی که شخص خاصی تشویق می‌شود. به طور مثال هواداران اروپایی برای تشویق بازیکن خاص، هنگام تعویض یا به ثمر رسیدن گل با دست زدن و هورا کشیدن او را تشویق می‌کنند و برای نشان‌دادن نارضایتی نسبت به یک بازیکن یا مجموعه تیم به سوت زدن یا هو کردن می‌پردازند وباید اضافه کرد این لیدرها سازماندهی شده واهداف وسرفصلهایی برای آنان تعریف گشته ودر هررده موظف به انجام آن بوده ومعمولا به مربی وشخص خاصی وابسته نیستند

حال به تاریخچه شکل گیری لیدر (یا بوقچی در معنا قدیمش )  در ایران نیز نگاهی می اندازیم : در دهه ۵۰، ۶۰ و ۷۰ افرادی بودند که به دلیل علاقه وافرشان به یک تیم خاص بوقچی می‌شدند و به صورت خودجوش و بدون چشمداشت مالی هماهنگی هواداران را عهده‌دار می‌شدند. مشهورترین بوقچی آن زمان، «محمدبوقی» بوقچی پرسپولیس بود که در بازی‌های تیم ملی ایران نیز حضوری فعال داشت. محمدبوقی یک سیگارفروش بود و پاتوقش قهوه‌خانه‌ای در میدان بهارستان بود. نواختن بوق‌های ممتد او توأم با دست‌افشانی هواداران می‌شد. به نوشته مسعود بهنود، او شعری مشهور برای زوج خط حمله تیم ملی همایون بهزادی (همایون سرطلایی) و حمید شیرزادگان (شیری پاطلایی) ساخته بود که با نواختن در بوقش تمامی هواداران حاضر در امجدیه آن را می‌خواندند. او تمکن مالی برای رفتن به جام جهانی ۱۹۷۸ نداشت اما با پولی که هواداران برای خرید بلیت سفر او جمع کردند، برای تشویق تیم ملی رهسپار آرژانتین شد. در تاریخ ۲۶ دی ماه سال ۱۳۷۱ صدای بوق محمد نایب عباسی معروف به ممد بوقی خاموش شد

 

از دیگر نمونه‌های بوقچی‌های قدیمی می‌توان به «سهراب‌بوقی» و حسن نیکبخت ملقب به «حسن تارزان» (هر دو از بوقچی‌های مشهور استقلال)، «فتح‌الله غریب‌نواز»، «علی کشک‌بادمجان» و رضا صفاریان، ملقب به «رضا چاچا» بوقچی اهوازی تیم ملی ایران در جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین اشاره کرد

نخستین جرقه حضور «لیدرها» در فوتبال ایران در سال ۱۳۸۲ در باشگاه پرسپولیس زده شد. اکبر غمخوار که به تازگی مدیر عامل پرسپولیس شده‌بود، نخستین کسی بود که به شکل علنی تشکیلاتی از لیدرها به شکل کنونی تشکیل داد. دلیل این امر آن بود که وی در نظر داشت پس از برکناری علی پروین، سکوهای پرسپولیس را در جهت خواسته‌های خود کنترل کند. این کار در ابتدا منجر به دودستگی هواداران پرسپولیس شد. چندی بعد حسین قریب، مدیر عامل وقت باشگاه استقلال نیز تشکیلات مشابهی را در آن باشگاه راه‌اندازی‌کرد. پس از مدتی سازمان تربیت بدنی با همکاری نیروی انتظامی، جهت حفاظت فیزیکی و فرهنگی ورزشگاه‌ها، اقدام به شناسایی لیدرها کرد و لباس‌های ویژه برای آنان درنظر گرفت که بعدها مقدمه‌ای برای پیداشدن حامی مالی (روی لباسشان)، و قدرت‌گرفتن تدریجیشان شد. همچنین در این سال‌ها لیدرها کم‌کم نسل عوض کردند و تعدادشان زیاد شد. به طور مثال پرسپولیس حدود ۱۰۰ لیدر در تهران و ۲۰ لیدر در شهرستان‌ها پیدا کرد که برخی زیر نظر دیگر لیدرها کار می‌کردند و هسته مرکزی آنان شامل ۱۰ نفر بود.

پر واضح است که حضور شخص  یااشخاصی به نام لیدر در فضای رنگارنگ فوتبال اجتناب ناپذیر شده ودر حقیقت از ارکان آن گردیده ودر واقع باید گفت بدون آن هواداری عقیم میماند،اما کشور ایران با پیشینه عمیق ملی فرهنگی وبا پشتوانه عظیم دین اسلام وبا فوتبال ناب پارسی خود در این مقوله راه را به بیراهه رفته وبه یقین لیدرهای ما در فوتبال وحتی ورزشهای دیگر نه تنها درد فرهنگ وبه عبارتی گوشه از بحران فوتبال مارا حل ننموده اند که اغلب وشاید همه وقت به ملتهب شدن آن دامن زده  وفضای نه چندان مطلوب بر فضای فوتبال ایران حاکم نموده اند ، فحاشی به جای احترام ،مسخره نمودن به جای تکریم ، تخریب کردن به جای قدردانی ،مغالطه به جای واقعیت، منفجر شدن به جای تخلیه شدن ،نادانی به جای مطالعه، معرفت را فدای رنگ کردن، رفاقت را فدای شقاوت نمودن ودر یک کلام لذت فوتبال را فدای ذلت غلبه نمودند

وبراستی آنانی که دستی در آتش این معرکه دارند باید به تفکر، رهنمون شده  وسران فوتبال ما و سران باشگاه ما فکری عاجل به حال این طیف واین رکن فوتبال بنمایند

ادامه دارد…


نام شما :

ایمیل شما :




رفتن به نوارابزار