اخبار جدید

::

:: بحران ملی فوتبال ، قسمت سوم: حسنک بر دار و ما بیدار؟

اختصاصی آوای استقلال – حسن صانعی پور

سلطان محمود غزنوی در سراسر حکومتش بر بلاد اسلامی تنها یک وزیر داشت که توانست با بهره بردن از دانش وی فتوحات متعددی را پشت سر نهاده وچنان به متکی به دانش این مرد بود که به هنگام غضب بر وی هم دانش او را در گفتار پنهان ننمود ،اما به رسم روزگار بدکردار، نمامان برسر کار حسنک آمده و ناجوانمردانه بر وی تاختند و حکم دار بر وی دادند وحسنک بر دار شد وبسیاری که بر حقانیت آن مرد آگاه بودند، نظاره گشته ودهان بسته و افسوس برلسان آورده که حسنک بر دار و مابیدار؟

آری قصه پر غصه فوتبال امروز ایران شباهتی لطیف به داستان حسنک داشته ومردان حسنک مسلک بر دار میشوند وبیداران خفته نگران بر چوبه دار به سکوت در آمیخته اند

سه داستان غصه دار در پیش روی است که روایتش برای دوستان خالی از لطف نخواهد بود:

داستان حکیم ملی جناب کیروش بهتر از جان ، وراهیابی به جام جهان نمای جهانی .

داستان استقلال و زمزمه های نه چندان میزان لیگ و حذفی و سرمربی

وداستان هوادار عزیز آبی و قرمز وتاخت و تازهای سرزمین سبز طرفداری

حکایت نخست :

رفتن به آوردگاه جهانی در روزگاری که تعداد تیمهای مرحله نهایی جام جهانی اندک بود وسهیمه قاره کهن نیز یک تیم بیشتر نبود، آرزویی دوست داشتنی و بازی با بزرگان عرصه فوتبال ، رویایی شیرین بود که هرچند گاهی به همت وغیرت مردان ایرانی اتفاق می افتاد و مردمان سرزمین ایران را مشعوف می نمود، اما فیفا که تصمیم به افزایش تیمها گرفت وسهمیه فزونی یافت ، کشورهایی که زیرکانه به موضوع نگریستن ، سقف آمال وآرزوی خود در صعود محدود نکرده به درخشیدن هم نیم نگاهی داشتند وبه لطایف حیل سعی در پیروز شدن داشته و در این میان کره جنوبی وژاپن گوی سبقت را از دیگران ربودند وحال دیگر اندیشه صعود ندارند ، بلکه تفکر کسب رتبه دارند ، کارلوس کیروش از دل فوتبال تمام حرفه اروپا وارد عرصه نه چندان آباد فوتبال ایران گشت وعلیرغم تفکری برتر ، راه صوابی برای دیکته کردن افکار حرفه خود بر فوتبال ایران نیافت و در لابلای دانش خود تفکر نه چندان مطلوب آماتوری را گنجاند، لجبازی جای اصلاح،شماتت جای آموختن،تاختن جای جنگیدن،ودهها نکته دیگر که همه را میتوان در قواره ای به نام سلیقه مربی پوشاندوخرده گیری را چاشنی کلام نکرد، اما شیوه آمادسازی وتعطیلی بی حد وحساب لیگ وبه قولی در تیم ملی کار باشگاهی کردند وایجاد تفکر مرغ همسایه غاز است ولیگ داخلی جایی در تفکر ملی ندارد ، وبدتر ازهمه بکار بردن الفاظ نه چندان مناسب وبزرگ نمایی تیمهای آسیایی بیشتر از آنچه که هستند ودست پیش را گرفتن را باید با تفکری بیشتر به نظاره بنشینیم که خدا نکرده در تب وتاب صعود نباشیم وسقف آرزوهایمان رفتن به جام جهانی نباشد که پتانسیل فوتبال ایران در عصر حاضر فراتر از صعود بوده واندیشه صعود به مراحل بالاتر فکری ناصواب نخواهد بود

حکایت دوم :

اتفاقی که در بازی جام حذفی بین استقلال وصبا فارغ از مسایل فنی اش افتاد و ذهن آدمی را به تفکر واداشته وزبان را به انتقاد وادار می نماید، گویا کادر فنی استقلال اینقدر درگیر مسابقه وشرایط سخت صعود شده بودند که در ارایه لیست خود به مسئولین برگزار کنده مسابقه دقتی نداشته وجوان پر انگیزه وآینده داری چون امین حاج محمد را با آن وضعیت نه چندان مناسب به سکوهای هدایت میکنند، روحیه جوان پروری منصوریان را که در ذهن مرور میکنیم این حرکت را برنمی تابیم، پر واضح است که سکانداری تیم بزرگ استقلال کاری است عظیم وپر مخاطره که برای هریک از ما حتی تصور آن استرس زا وتکان دهنده است و قصد هم این نیست که خارج از گود نشسته ونداو بانگ برآوریم که پهلوان! حریف را لنگ کن، اما پا را که در گود مبارزه می نهی ، حریف سر سخت است وحدیث رجز، فراوان ولاجرم پیروز شدن سهل نیست و پهلوان میدان علاوه بر زوربازو تفکر برتر رانیز باید در چنته داشته باشد، امین حاج محمد وامثال او بدون شک سرمایه هستند وبرای شکوفایی محتاج نگاهی زیرکانه ومدبرانه می باشند ، اینکه چرا به آنها بازی نمیرسد در حیطه وظایف مربی بوده ودخالت در آن ناصواب است ، اما نوع برخورد و نوع نگاه به این جوانان باید تغییر کرده و در تفکرات سرمربی جایی برای آنان باز شود

حکایت سوم:

دردهه های گذشته استادیوم مکان کری بود و تماشاگر میدانست قدم در ورزشگاه میگذارد علاوه برتماشا وظیفه هواداری وتشویق را نیز برعهد دارد، وآنگاه که میدان را به قصد منزل  ویا محل کار ترک میکرد شالهای رنگی وسازهای جنگی خود را در کوله می نهاد ودوستان را در هیئت رفیق می نگریست ، اما افسوس در چند سال اخیر که به لطف پیشرفت فوق العاده تکنولژی وملزومات آن دهکده جهانی اطلاعات پا به عرصه ظهور نهاده، شکل وقیافه هواداری وکری خوانی نیز تغییر نموده وبه انواع الفاظ وتصاویر ومضحکه ، آمیخته وپیشینه وتاریخ دست مایه تاخت های  ناجونمردانه وبه سلیب کشیدن حریف گردیده است ، دریغ از یک تحلیل فنی ، بدور از یک احترام جوانمردانه ،تاسف برشنیدن ودیدن الفاظ وتصاویر بدصوت وکریه، اسطوره باشگاهی را درهیئت بدترین تصاویر ممکن به مسلخ کشیدن، حرمت فلان ستاره را به بدترین وجه زیر سوال بردن که گویی جنگ گلادیاتورهای روم  است در میدانی نابرابر برای تفریح بعضی دیگر،براستی ماراچه شده است، در کجای این فرهنگ ایستاده ایم ، هدفمان چیست، آیا فلسفه فوتبال همین است که می بینیم، انسانیت در کجای این فرهنگ ایستاده، به کجا میرویم؟قهقرا؟؟!!

بوجود آمدن اسطوره هایی چون حجازی، پروین، روشن، کریمی، دایی، مجیدی، مگر ساده بوده، مگر این عزیزان هم نوع، هم وطن همه ما نیستند

چرا به جای توهین ،احترام را برنمی گزینیم

چرا به جای تاخت وتاز بی معنی به نمادها ، برای هم القاب محترم تری انتخاب نمی کنیم

آری نقطه انفصال فوتبال ایرانی ما با فوتبال حرفه همین رها نشدند از بند کریها ولجبازیهای کودکانه ناموزون است

رئال مادرید بارها از بارسلون باخته وبارها موفق به شکست این تیم شده است، منچستر سیتی چندین بار در مقابل منچستر یونابتد با گلهای فراوان باخت ویا برد داشته ، اما هیچگاه برخورد های هوادار ایرانی را در هوادار خود به چشم ندیده است

ما دو پشتوانه عظیم در پیش روی خودداریم: فرهنگ ملی و فرهنگ دینی که هردو غنی از افکار انسانی ومعنوی است،کاش هوادار ما در تفکرات هواداری خود تجدید نظر کرده وشاهد فضای ورزشی وفوتبالی زیبا در کشور ووزشگاههای ایران باشیم

 

یاحق


نام شما :

ایمیل شما :


آخرین خبرها



رفتن به نوارابزار