اخبار جدید

::

:: با مجاهد خذیراوی؛ از آسمان تا زمین

اختصاصی آوای استقلال – ابوالفضل کریم آبادی ( صدر ) : هیچ حد بالایی برای توصیف او نیست، هیچ قلمی هم به بزرگی آن نیست که اورا توصیف کند، از داستانش بنویسد و برای او اشک بریزد، اما می توان کمی با خود درد و دل کرد و خاطرات را مرور کرد…..

گوشش را بریدند تا خط نشانی باشد برای بقیه، او حیف شد تا دیگران درس عبرت بگیرند، او قربانی سیاست فوتبالی شد که می توانست افسانه ای از ابادان در تاریخ باشد.

داستان را غمگین کرد، رویایش به یک کابوس تبدیل شد، زیادی ساده بودند در این دنیا چنان هم خوب نیست، یا می توان گفت گاهی باید گرگ هم بود، از ارزویی چون مارادونا و بزرگان تاریخ قطعا در این حال روز ها بسیاری هم می توانند پل گاسکوئین بشوند، بسیاری درس عبرت نگرفتند، خطا کردند پشت یک دیگر، و محو شدند، از یاد رفتند و نابودی را به جان خریدند.!!

عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم ؛ سال ها.. از نبودنت… گذشت!

۱۶ سال گذشت، از یک روز تلخ، یکی از آن روز هایی که مجاهد در اوج درخشش با توپ ها می رقصید و در رویای خود اینده را هدف ای زیبا را هدف کرده بود، اما یک اتفاق و خداحافظ رویا و آرزو های دست نیافتنی..

نوع بازی مجاهد خذیراوی به قدری زیبا بود که ویرا در وصف این بازیکن گفته بود او یک روز “به به تو” ایران می‌شود و داشتن چندین پیشنهاد اروپایی ازجمله پیشنهادی از بارسلونا، مُهر تاییدی بر این گفته ویرا است.
به سال ۱۳۷۷ می رویم، یکی از آن روز ها استقلال در ازادی میزبان برزیل ایران بود، مجاهد مانند الماس درخشید و دو گل را وارد قفس توری آبی های تهران کرد، چه روزی، چه اعجوبه ای، چه انسانی جز مجاهد می توانست استقلال را بر هم بریزد! استقلال و پرسپولیس خواستار او شدند، مانند این روز ها سر یک بازیکن کُری ها را خواندند اما مجاهد مسیرش به استقلال بود و حال با یک کاپشن آبی به تیم محبوبش پیوست، باشگاهی که زمانی مجید نامجو مطلق الگوی بزرگ مجاهد در آن تیم توپ زده بود، رفت و رفت.. با اتوبوس به ابادان بازگشت ، جشن را گرفت شادی کرد، خنده های دوست داشتنی و مجاهد خرید طوفانی استقلالی ها اماده یک فصل رویایی….

۱۶ سالگی را سپری می کرد به تیم ملی دعوت می شد و با وجود بزرگان باز می گشت، اما وقتش رسیده بود که خودش را ثابت کند، بلاژویچ او را مهره اصلی دانست، دعوت شد و دیگر خط نخورد، ابی اناری های شهر بارسلونا از بین او و ساویولا او را انتخاب کردند، اما یک مصدومیت لعنتی و ترسناک رباط او را از بین برد و مجاهد ماند و از رویای خودش و پدرش دور ماند، اما تلاش ها و استعداد او بر این گواه بود که او می تواند باری دیگر به تیم های بزرگ اروپا بپیوندد.

اما داستان تغییر کرد، گفته ها به شکل کاملا عجیب و غریبی به شکل دیگر تبدیل شد، نخواستند او به بزرگی در فوتبال تبدیل بشود .

برای ما که از بی حوصلگی به دنبال تبدیل هر واقعیتی ولو به تفننی برای خنده هستیم او از تمایل بارسلونا چیزی فراتر از افسانه های دریبل تهامی نخواهد بود.
یک عشق ساده، یک کاپشن آبی، یک جشن تولد با برخی از ستارگان که گریختند و پشت واقعیت ها پنهان شدند، و یک امضا قرار داد،

پروین: اینجا باشگاه پرسپولیس است، کاپشن ابی معنایی ندارد،
مجاهد: هوا سرد است و بسیار سرد..

خداحافظ اقای داستان زیبای من…..


نام شما :

ایمیل شما :


آخرین خبرها

  • :: داوری پر اشتباه دیدار استقلال و تراکتور سازی بلای جان آبی پوشان پایتخت

    2 روز
  • :: ایمان عالمی در مصاحبه با آوای استقلال: منشا باید در خط هافبک بازی کند؛ شرایط سپاهان برای قهرمانی ایده‌آل‌تر است

    4 روز
  • :: مدیران استقلال متهم به معامله بر سر پرونده سوپرجام

    4 روز
  • :: استقلال به آنچه استحقاقش را داشت رسید

    10 روز
  • :: شفر : با همه توان جنگیدیم, باید به این تیم احترام گذاشت

    10 روز
  • :: ایمان عالمی : منشا بازیکن خاصی است ولی در سطح تیام نیست

    10 روز
  • :: شفر : در تیم ما هرکسی آماده تر باشد بازی می کند

    11 روز
  • :: علیرضا اکبرپور : کیروش عملکرد خوبی داشت

    13 روز
  • :: احمد سعادتمند: به جای مصاحبه میخواهیم برای تیم گام های اساسی برداریم، کاملا استقلالی ام

    19 روز
  • :: چشمی: قهرمانی در آسیا راحت نیست، برای قهرمانی میجنگیم

    21 روز
  • :: سینا انصاری : مسئولین وزارت ورزش نمی خواهند استقلال به موفقیت برسد

    1ماه
  • :: وریا غفوری: بازی به بازی می جنگیم

    1ماه
  • :: مجیدی : راه طولانی برای سرمربی شدن دارم

    1ماه
  • :: ابراهیمی : نباید تصور کنیم مقابل ویتنام کار ساده‌ای داریم

    1ماه
  • :: کامران منزوی : اتفاقات نیم‌فصل اول برای استقلال رخ داد عیناً در حال تکرار شدن است

    1ماه

  • 
    رفتن به نوارابزار