اخبار جدید

::

:: اختصاصی آوای استقلال: ملاقات با پدر استقلال؛ منصورخان پورحیدری

اختصاصی آوای استقلال – روژان سلیمی – حدیث نوری :  مدت‌هاست که پریشانی غریبی دل‌های آبی را احاطه کرده، مدت‌هاست حال‌مان وقت خوب بودن هم چندان خوب نیست…
بی آنکه بخواهیم خاطرات پنج شش سال قبل در ذهن مرور می‌شود ،  هی می‌خواهیم  به فال نیک بزنیم، اما اتفاقات دارد می‌شود شبیه فاجعه‌ای که پنج سال پیش روی دل‌های آبی خراب شد!
شاید فقط این‌بار مقصد ایران‌مهر است به جای بیمارستان کسری،
و خان خوابیده در بستر، منصور است به جای ناصر…

 

%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d9%86%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%ad%db%8c%d8%af%d8%b1%db%8c-2

وقتی وارد خیابان شریعتی شدم، چیزی روی سینه‌ام سنگین شد، قفسه سینه دیگر راحت بالا و پایین نمی‌رفت;
جلوی بیمارستان که رسیدم، دیگر نفس‌ها به شماره افتاده بود، نگاهم به ساختمان بیمارستان ایرانمهر بود اما چشم‌هایم بیمارستان کسری را می‌دید…

 

خدایا
چقدر زود نوبت تکرار روزهای پریشان و پر اضطراب شد!
فکر اینکه مبادا عاقبت خان بیمارستان ایرانمهر هم مثل عاقبت ناصرخان شود پشتم را لرزاند… نه، لطفا نه ، خدایا چرا !؟

با نازی خانم، همسر ناصرخان حجازی وارد سالن شدیم، وقتی پشت در اتاق منصورخان پورحیدری رسیدیم، دیگر چشم‌هایم نتوانست بغض سنگین مانده در گلو را تحمل کند… اشک‌هایم، ترس و دلشوره‌ام را عیان کرد…

چقدر لحظه غریب و تلخی بود ایستادن این دو بانوی بزرگ روبروی هم! دو بانویی که درد مشترک دارند، یکی دردهایش به مصیبت ختم شد و دیگری هنوز امیدوار است ….

فکر می‌کنم هیچ کس دیگری به جز نازی خانم حال دل بانو فریده را نمی‌فهمد;
فکر می‌کنم تنها آتوساست که معنی لبخند‌های تلخ عسل را می‌داند…
فقط آتوسا می‌فهمد که عسل چقدر دلش نمی‌خواهد پـــــدر را در این حال و روی این تخت ببیند….
چه لحظه غریبی بود، دیدار نازی خانم و بانو فریده; دیدار آتوسا و عسل…
زبان نبود که بین آن‌ها سخن می‌راند، کاش بودید و حرف‌هایی که بین نگاه‌های آنها رد و بدل شد، می‌دیدید… حرف‌هایی که درد بود نه حرف!
مردمی که بیشتر و بهتر از همیشه قدر اسطوره‌هایشان را می‌دانند، پشت در اتاق منصورخان پوستری نصب کرده‌اند با آرزوی سلامتی برای پدر استقلال،
چه نام‌هایی که روی آن امضا کرده‌اند، اما هیچ کدام‌شان به بزرگی نام صاحب پوستر نخواهند شد چرا که امروز نامی بزرگتر از منصور پورحیدری نداریم!

 

%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d9%86%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%ad%db%8c%d8%af%d8%b1%db%8c

و پوستر دیگری که دلم را لرزاند، از طرف خانواده و دوستداران ناصرخان بود: “طاقت بیار رفیق”
خان آبی‌ها را دیدم، چشم که به صورت رنجور اما همچنان آرامش دوخته بودم، خاطرات تمام روزهای بودنش در تاج و استقلال از جلوی چشمانش عبور کرد…
مرد وفادار آبی، مرد همیشه آبی، برخیز…
دوباره برخیز و دل‌های پریشان ما را آرام کن .

 

%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d9%86%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%ad%db%8c%d8%af%d8%b1%db%8c-1

سپاس ویژه از مهندس امیر ابراهیم شاه و پرسنل زحمت کش بیمارستان ایرانمهر که همکاری لازم را با ما داشتند تا بتوانیم علیرغم اینکه ملاقات ممنوع بود اجازه دادند چند دقیقه ای از نزدیک مرد محبوب استقلال را ببینیم .

دست مریزاد به هواداران متعصب که باز هم نشان دادند بزرگان استقلال را تنها نخواهند گذاشت :  آقا زاده، وفایی ،  محسنیان ، اژیده ، نوروزی و ….

با آرزوی سلامتی برای پدر معنوی استقلال.

حسن صانعی پور میگه:

او برخواهد خواست وبرای استقلال دوباره پیک خوشبختی خواهد بود

منصور جان ، پدر با وفای استقلال طاقت بیاور عافیت نزدیک است

آزاد رضائی میگه:

واقعا عالی بود
دستتون درد نکنه
ان شاالله منصور خان هرچه سریعتر خوب میشن و دوباره برمیگردن
ما منتظرتیم پدر 💙


نام شما :

ایمیل شما :




رفتن به نوارابزار